درد عشق...
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٠ 

ز درد عشق تو با کس حکایتی که نکردم....چرا جفای تو کم شد، شکایتی که نکردم

چه شد که پای دلم را ز دام خویش رهاندی....از آن اسیر بلاکش حمایتی که نکردم


کلمات کلیدی:
 
انسان و زمین
ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٢۳ 


فقط تصور کنید که بتوانیم سن زمین را که غیر قابل تصور است ، فشرده کنیم و هر صد میلیون

سال آن را یک سال در نظر بگیریم ! در اینصورت  کره زمین مانند فردی 46 ساله خواهد بود!
هیچ اطلاعی در مورد هفت سال اول این فرد وجود ندارد و در باره ی سالهای میانی زندگی او نیز اطلاعات کم و بیش پراکنده ای داریم !
اما این را میدانیم که در سن 42 سالگی ، گیاهان و جنگلها پدیدار شده و شروع به رشد و نمو کرده اند.اثری از دایناسورها و خزندگان عظیم الجثه تا همین یکسال پیش نبود ! یعنی زمین آنها را در سن 45 سالگی به چشم خود دید  و تقریبا 8 ماه پیش پستانداران را به دنیا آورد .
در اوایل هفته ی پیش میمون های آدم نما به آدمهای میمون نما تبدیل شدند! و آخر هفته گذشته دوران یخ سراسر زمین را فرا گرفت .
انسان جدید فقط حدود 4 ساعت روی زمین بوده و طی همین یک ساعت گذشته کشاورزی را کشف کرده است !!!
بیش از یک دقیقه از عمر انقلاب صنعتی نمی گذرد و...
حال ببینید انسان در این یک دقیقه چه بلائی بر سر این بیچاره ی 46 ساله آورده است !!!
او طی 40 دقیقه ی بیولوژیکی از این بهشت یک آشغالدانی کامل ساخته است .
او خودش را به نسبتهای سرسام آوری زیاد کرده ، و نسل 500 خانواده از جانداران را منقرض کرده است!سوختهای این سیاره را مال خود کرده و همه را به یغما برده است!
و الان مثل کودکی معصوم و بی تقصیر! ایستاده و به این حمله ی برق آسا نگاه میکند!!!!


کلمات کلیدی:
 
ايرانيان...!
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۱٩ 
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كرد ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني بوده است .

آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كرد ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتاده اند .

آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده .

آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد .

آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد .

آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .

آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد ساخت ، ساخته شد .

آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .

آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و به جاي عذر خواهي فرعون مصر از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود و به همين دليل كمبوجيه با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . و به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود .

آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند برگذيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره )

را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .

آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بداند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگذين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )

آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 – 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد .

آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بود آزاد كرد ..

آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراي بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .

آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ۶۵ سال به طول انجاميد .

آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن – كره – عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .

آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق همراه بوده است .

آيا ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي “دني تون” بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .

آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گذاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند .

آيا ميدانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه – وزارت آب – سازمان املاك – سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد .

آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .

آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد

 


کلمات کلیدی:
 
زندگانی
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۱٢ 

زندگانی در جهان بی دوست کردن سخت نیست

زیر بار منت نا مرد رفتن مشکل است

کوه نا هموار را هموار کردن سخت نیست

حرف نا هموار را هموار کردن مشکل است

شیشه ی بشکسته راپیوند کردن سخت نیست

دل چو رنجید از کسی پیوند کردن مشکل است


کلمات کلیدی:
 
اولين تجره شغلی من...
ساعت ٥:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۱۱ 

شنيده بودم تابستونا رو بايد کارکرد...بابام با دوستش که پيتزا فروشی داشت صحبت کرده بود....امروز اولين روزی بود که اونجا کار ميکردم...اولين تجربه شغليم بود..خاطره  تقريبا بدی بود.... بخونين

من :‌ شماره ی ۵۸ آمادست...

پيرمردی که در در حال گذر از در مغاره بود تا صدامو شنيد يه نگاه به قيافم انداخت و يه لبخند موذيانه  زد ..فکر ميکنم فهميد که من چه قدر باهوشم... اومد داخل مغازه و گفت : ببخشيد من ۵۸ سالمه...ميشه پيتزا رو به من بدين؟!!!

ديدم حق داره ... : بله خواهش ميکنم...

‌  ۵۹ آمادست...

پير مرده در حالی که نصف پيتزای قبلی رو خورده بود و داشت دور دهنشو پاک ميکرد : ببخشيد ...من در اصل ۵۹ سالمه..اما شناسناممو زود تر گرفتن...اون پيتزا مال منه...

راس ميگفت.. آخه منم شناسناممو زودتر گرفتن... : حتما..ببخشيد که قبلی رو اشتباه دادم...خدمت شما

پيتزا رو گرفت و با خشتک ساب رفتش يواش يواش به طرف ميز رفت

 ۶۰ آمادست...

پير مرده در حالی که شناسنامه به دستش بود و داشت انگشت شستشو تفی ميکرد که اونو ورق بزنه ‌!‌‌ :  ببخشيد..حالا که نگاه ميکنم ميبينم طبق شناسنامه ۶۰ سالمه...خوب نگاه کنيد...

از شرمندگی که ۲تا پيتزا رو بهش اشتباه داده بودم بدون اينکه به شناسنامه نگاه کنم پيتزا رو بهش دادم... : آقا شرمنده....

 ۶۱ آمادست...

پيرمرده در حالی که سيبيلش سسی شده بود و انگشت پيرش روی تاريخ تولدشه تو شناسنامه  داشت ميلرزيد  :  ببخشيد..مثل اينکه خوب نگاه نکردين...راستشو بخواين من ۶۱ سالمه...بار چندمتونه پيتزای اشتباه به من ميدين؟

ايندفعه ديگه حسابی شرمنده شدم..خوب به سنش نگاه کردمو در حالی که سرخ شده بودم يه پيتزای ديگه بهش دادم : آقا شرمنده... حق با شماست....

۶۲ آمادست...

وای بازم پيرمرده.. در حالی که لبخندی موذيانه و همراه با رضايت به لب داشت : ببخشيد اون شناسنامه داداشم بود...اين يکی مال منه...خوب نگاه کنيد...

چه سوتيه زشتی... به عکس و تاريخ تولدش خوب نگاه کردم..راس ميگفت اين يکی مال خودش بود : باز ما اشتباه کرديم...آقا شرمنده..خدمت شما...

۶۳ آمادست...

يارو در حالی که داش دولپی ميحويد نزديک شد و يه تيکه کاغذ که از کهنگی زرد شده بود بهم داد که روش نوشته بود ۶۳.... :  اينم ۶۳...اين پيتزا ماله منه...خل و چل..شماره ی سفارش چه ربطی به سن داره‌؟

آقا ما حسابی جلو دخترا ضايع شديم..من که تا قبل از اينکه اين يارو بياد با قبض پيتزا ميدادم... :ببخشيد آقا....لطفا به صاحب مغازه چيزی نگين ...آشناست...اگه بفهمه  مشتری ناراضيه بدجوری برام تموم ميشه.... 

يه نگاه اخمو بهم کرد و پيتزا رو  گرفت و رفت نشست...

 ۶۴ آمادست...

پيرمرده که پشت ميز نشسته بود ازونجا داد زد: تو که ميدونی من چه آدميم... برات يه دليل ميارم که بديش به من...حالا زود تا ضايع نشدی بيارش بده من..ميدونی که... صاحب مغازه آشناته....

ديدم راست ميگه..الآنه که دوباره جلو مشتريا داداش سیا ضايع شه...رفتم پيتزا رو دادم بهش...لامذهب ۲۰ تا پيتزای  ديگه روميزش بود از همشم يه گاز زده بود...

 ۶۵ آمادست...

ايندفعه ديگه پاشد اومد و خوب به من نزديک شد و يواش گفت : ببين..من دفعه پيش هيچ دليلی نداشتم...ولی تو گول خوردی...حالا هم برا اينکه اينو جلو همه نگم اين پيتزا رو هم بده به من...

ديگه داشتم ميمردم از ناراحتی... هر سفارش ۲-۳ تا پيتزا برده بود..اين يکی هم ۴ تايی بود...ديدم هوا پسه...زود بهش دادم...

 ۶۶ آمادست...

از همون جا که نشسته بود بود بهم يه نگاه خشمناک کرد...مارو ميگی آقا..جفت کرديم...هرچی پيتزا مونده بود گذاشتم رو ميزش و در حالی که بغض گلومو گرفته بود از مغازه در رفتم....داشت کم کم بغضم ميترکيد که احساس کردم يه حس عجيبی دارم...يه صداهای عجيبی ميشنيدم...پشت سرمو که نگاه کردم ديدم ۳۰-۲۰ نفر  در حالی که بد ترين فحشا رو ميدادن دنبالمن..بعله... صاحبای اصلی شماره های ۵۷ تا ۶۶ به اتفاق خانواده محترم بودن.... بغضم حسابی ترکيد...خودمم همينطور...

راست ميگن ..اينروزا آدم فقط بايد زبون داشته باشه...نه سن مهمه نه قيافه نه تيپ و نه پول....وگرنه اولين تجربه کاريم اينقدر تلخ نميشد...


کلمات کلیدی:
 
اغفال ....
ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۳ 

- بابايی....

- جون بابا ؟

- بابا .....

- چيه پسرم؟

- اينهمه ميگن تهرون دختراش گرگ هستن سر راه آدم دام پهن ميکنن آدم رو اغفال ميکنن پس کو؟ .....

- تاحالا شده با کفگير توگوشی خورده باشی؟


کلمات کلیدی:
 
دل من يه روز به دريا زد و رفت
ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٩/۳٠ 

 

دل من يه روز به دريا زد و رفت            پشـت پا به رسـم دنيا زد و رفت
پاشـنه ی كفـش فرارو ور كـشـيد            آستين هـمت رو بالا زد و رفـت


يه دفعه بـچه شـد و تنـگ غـروب            سنگ توی شيشه ی فردا زد و رفت
حـيوونـی تـازگـی آدم شـده بــود            به سـرش هـوای حـوا زد و رفــت
دفــتـر گذشــتـه ها رو پـاره كـرد            نـامه ی فرداها رو تــا زد و رفــت
حـيوونـی تـازگـی آدم شـده بــود            به سـرش هـوای حـوا زد و رفــت

 

دل من يه روز به دريا زد و رفت            پشـت پا به رسـم دنيا زد و رفت
زنـده ها خيلی براش كهـنه بـودن           خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

هوای تـازه دلش می خواسـت ولی            آخــرش تـوی غـبـارا زد و رفـت
دنبال كلـيد خوشـبختی می گشـت            خودشـم قفلی رو قفـلا زد و رفـت
يه دفعه بـچه شـد و تنـگ غـروب            سنگ توی شيشه ی فردا زد و رفت
حـيوونـی تـازگـی آدم شـده بــود            به سـرش هـوای حـوا زد و رفــت
دفــتـر گذشــتـه ها رو پـاره كـرد            نـامه ی فرداها رو تــا زد و رفــت
حـيوونـی تـازگـی آدم شـده بــود            به سـرش هـوای حـوا زد و رفــت
به سرش هوای حوا زد و رفت...

محمد علی بهمنی

 


کلمات کلیدی:
 
بخونين حال کنين !
ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٧/٢٧ 

مرجان لب لعل تو مرجان مرا قوت

                                                   يا قوت نهم نام لب لعل تو يا قوت

قربان وفاتم به وفاتم گذری کن

                                                   تابوت همی بشنوم از رخنه تابوت


کلمات کلیدی:
 
يادمان باشد....
ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٧/٢٠ 

 

يادمان باشد از امروز خطايی نکنيم

                                                           گرچه در خود بشکستيم صدايی نکنيم

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

                                                           طلب عشق به هر بی سر و پاپی نکنيم


کلمات کلیدی:
 
حسادت می کنم ....
ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٧/۱٥ 



حسادت می کنم به رنگ ديوار، وقتی اتفاقی سايش بدنت به پوستش را حس می کند.
حسادت می کنم به آفتاب، وقتی با نوازش آرام پوستت به تو گرمی ميبخشد.
حسادت می کنم به برگ گياه، وقتی در گلدان آرام گرفته و حرکت تو از کنارش او را هيجان زده می کند و بی تاب و چرخان.
و حسادت می کنم به پدرت، وقتی در زير نور گرم به او لبخند ميزنی.
و به مادرت هم، وقتی چند لحظه پيش از خواب به ياد تو لبخند ميزند.
و به تختت که همه روز به هم آغوشی شبت پريشان و بهم ريخته است.
و به فرش که چند تار مويت را ميان پرزهايش نگه ميدارد و به سادگی هم پس نمی دهد.
و به اتاقت که لذت بودن با تو را هميشه می چشد.
و به آينه ات که هر روز گرمی نگاهت را حس می کند .
و به کوچه ات، درختهای باغچه ، چشمهايت وبه خودت، به خدايت و به اين قلم ....که از تو گفت.


کلمات کلیدی:
 
مهربانِ سنگدل
ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٧/۱٢ 

بعضی وقتا آدم ميبينه خدا سنگدلتر از اوني بوده که فکر مي کرده.
بعضی وقتا هم ميبينه خدا مهربون تر از اونيه که فکر ميکرده.
ولی............
اولی بيشتر پيش می آد..... نظر شما چيه‌؟


کلمات کلیدی:
 
حادثه آفرینان و قانون شکنان
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٢۱ 

می گویند دوستی تصادف است و جدائی قانون . بیایید ما و شما حادثه آفرینان و قانون شکنان باشیم !

کلمات کلیدی:
 
مداد گلی ...
ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٢٠ 

يادمه سوم ابتدايی بودم. رفته بوديم خونه داييم اينا. دو تا پسر دايی دارم يکيشون دوسال بزرگتر و يکيشونم دوسال کوچيکتر از من هست. تا رسيديم به من گفتن :

پسر يک (Yak) حرف زشتی رو ديوار پيدا کرديم که نگو !

منم ذوق زده رفتم ببينم چيه و خوشحال بودم که يه لغت بد ديگه به معلوماتم اضافه ميشه!

...ديدم رو ديوار با مداد گلی نوشته :

عشق !


کلمات کلیدی:
 
دل من.....
ساعت ۳:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/۱٥ 

دل من آيينه ايست٬

                            عکس روی تو در آن....

گرچه هر بار به غفلت

                                     تو شکستی آن را

اما

         صد بار فزون تر شده ای

در دل.....

                                  صد پاره من

برگرفته از «يک حباب در دو ماژور»


کلمات کلیدی:
 
چشم خدا( استغفر الله !)
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/۱٤ 

اين عكس توسط ناسا با تلسكوپ هابل در سال ۲۰۰۳ ميلادی گرفته شده :

سحابی هليكس (Helix Nebula)

و در ماه می سال ۲۰۰۳ با عنوان چشم خدا( استغفر الله !٬ روم به ديوار٬ نعوذ بالله) بر روی سايت ناسا قرار گرفت.

به نظر من يكی از زيباترين عكسهای نجوميه. نظر شما چيه ؟


کلمات کلیدی:
 
احساس ها
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٦/۱٢ 

ساليان پيش در جزيره دور افتاده ای، تمام احساس ها در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردند. خوشبختی، پولداری ، عشق ، دانايی ، صبر ، غم ،ترس ، و... هر کدوم به روش خود زندگی ميکردن. تا اينکه يه روز.....
دانايی به همه گفت: هر چه زود تر اين جزيره را ترک کنين . زيرا به زودی آب اين جزيره را خواهد گرفت و اگر بمونيد غرق می شين.
تمام احساس ها با دست پاچگی قايق های خود را از انبار خونشون بيرون آوردن و تعميرش کردند و پس از عايق کاری و اصلاح پارو ها،اونا رو به آب انداختن و منتظر روز حادثه شدند.
روز حادثه که رسيد، همه چيز از يک طوفان شروع شد و هوا به قدری خراب شد که همه به سرعت سوار قايقها شدند و پارو زنان جزيره را ترک کردند. در اين ميان عشق هم سوار قايقش بود، اما وقتی داشت دور میشد از جزيره، متوجه حيوانات جزيره شد که همگی به کنار ساحل آمده بودند و وحشت را نگه داشته بودند و نمی گذاشتن که اونم سوار قايق بشه .عشق سريع برگشت و قايق را به همه حيوان ها و وحشت زندانی شده توسط آنها سپرد. اونا همگی سوار شدن و جايی برای عشق نموند. قايق رفت و عشق تنها در جزيره ماند.
جزيره لحظه به لحظه بيشتر زير آب می رفت و عشق تا زير گردن تو آب فرو رفته بود. اون نمی ترسيد چوم ترس جزيره را ترک کرده بود. اما نياز به کمک داشت. فرياد زد و از همه احساس ها کمک خواست. اول کسی جوابشو نداد. همان نزديکی ها قايق دوستش پولداری را ديد و گفت: پولداری عزيز به من کمک کن. پولداری گفت : متاسفم، قايق من پر از شمش و پول و طلاست و جای خالی ندارم.
عشق رو به قايق غرور کرد و گفت: منو نجات می دی؟
غرور پاسخ داد: هرگز، تو خيسی و منو خيس ميكني٬ جامو تنگ ميکنی....
عشق رو به سوی غم کرد و گفت : ای غم عزيز مرا نجات بده....
اما غم گفت متاسفم عشق عزيز ، من آنقدر غمگينم که يکی بايد بيايد و خودمو نجات بده!
در اين ميان خوشگذرانی و بيکاری از کنار عشق گذشت ولی عشق هرگز از آنها کمک نخواست!
از دور شهوت را ديد و گفت: شهوت عزيز مرا نجات ميدهی؟  شهوت پاسخ داد: هرگز...... برو به درک.....سالها منتظر اين لحظه بودم که بميری!...حالا بيام نجاتت بدم؟!! در ضمن.من توی قايق تنها نيستم !!
عشق که نمی تونست نا اميد باشه، رو به سوی خدا کرد و گفت : خدايا منو نجات بده !!!!!
ناگهان از دور صدايی به گوشش رسيد که فرياد می زد: نگران نباش من دارم ميام کمکت. عشق اونقدر آب خورده بود که نمیتونست خودشو رو آب نگهداره و بيهوش شد.
بعد از به هوش اومدن، با تعجب خودشو تو قايق دانايی ديد.آفتاب داشت دوباره طلوع ميکرد و دريا آرامتر از هميشه.جزيره آروم آروم داشت از زير هجوم آب بيرون ميومد. چون امتحان نيت قلبی احساس ها ديگه به پايان رسيده بود.
عشق بلند شد و به دانايی سلام کرد و ازش او تشکر کرد.دانايی پاسخ سلامشو داد و گفت: من شجاعتش رو نداشتم که به سمت تو بيام. شجاعت هم که قايقش دور از من بود و نمیتونست برای نجات تو راهی پيدا کنه.پس ميبينی که هيچ کدوم از ما تو را نجات نداديم. يعنی اتحاد لازم رو بدون تو نداشتيم. تو حکم فرمانده بقيه احساس ها رو داری..
عشق با تعجب گفت : پس اون صدای کی بود که گفت برای نجاتت ميام؟!!!
دانايی گفت : او زمان بود.
عشق با تعجب گفت : زمان ؟؟؟
دانايی لبخنی زد و گفت: بله زمان .....چون فقط اين زمان است که لياقتش را دارد تا بفهمد که.......... عشق  چقدر بزرگ است.

بر گرفته از «شب بو» با اندکی تصرف و تلخيص ...

◊◊◊

خب...اينم از احساسها...اميدوارم که روش فکر کرده باشيد و فقط مثله يه قصه نخونده باشين.....خوشحال ميشم نظراتتون رو اين پايين بنويسيد ....ممنون


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۳۱ 

سلام به همه ی دوستان عزيز

راستياتش ببخشين اولا!

بعدشم اينکه می خواستم بگم که من بی مرفت نيستم که به شما ها سر نمی زنم. من شرمنده همتونم هستم. آخه از اون موقع تا ۳ هفته پيش که کنکور داشتم. حالا هم که مسافرتمن. فعلا نمی تونم رو نت هيچ کاری انجام بدم.

اميدوارم رفقا منو بخشيده باشن

خدا نگهدار


کلمات کلیدی:
 
عشق ديجيتالی
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٠ 

من تو را از كامپيوترم بيشتر دوست دارم، تو بهترين اميدها را در من Install كردي. عكس تو در Background وجودم قرار دارد. تو روي قلب من با ملايمت Click مي‌كني.
عشق را در زندگي من Reset كرده و نهايتا تمام غمهاي من را Delete مينمايي. من در هر كجا باشم، قلبم به تو Connect است.
عشق تو قلب و مغز من را Hack كرده و نام تو را در جاي جاي وجودم Register نموده است.
اميدوارم هميشه Online باشي.  

برگرفته از : بن بست


کلمات کلیدی:
 
نامه مضحک عمر الخطاب ، به یزدگرد سوم
ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٥ 

 

نامه مضحک عمر الخطاب ، به یزدگرد سوم

پس از نبرد دليرانه و رزم پهلوانی قادسيه وکشته شدن سپهسالار ايران "رستم فرخزاد" به دست اعراب که توفان شن بر سپاهيان ايران فرو ريخت و مايه شکستشان شد، نيروهای رزمنده ايران پراکنده شدند.

يزدگردسوم شاهنشاه دلاور و بيباک ايران، به اميد فراهم کردن نيروهای کار آمد و پيکارجوی تازه، تلاشی همه سويه را آغاز کرد. ميان نبرد قادسيه تا نهاوند، چهار ماه به درازا کشيد. عمرابن خطاب در اين ميانه نامه اي به شاهنشاه ايران می فرستد که پاسخی دندان شکن دريافت می کند.

او در اين نامه يزدگرد را به خدا پرستی و دست کشيدن از آتش پرستی و روی آوردن به خدای تازيان به نام "الله و اکبر" و پذيرفتن دين اسلام فرا می خواند.

 

متن نامه عمربن الخطاب ، به یزدگرد سوم


بسم الله الرحمن الرحیم

از : عمربن الخطاب خليفه مسلمين
به: يزدگرد سوم شاه فارسی

من آينده خوبی برای تو و ملتت نمی بينم ، مگر اينکه پيشنهاد من را قبول  کرده و بيعت نمايی .

 زمانی سرزمين تو  بر نيمی از جهان شناخته شده  حکومت می  کرد ليکن اکنون چگونه افول کرده ؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده و ملت تو محکوم به فناست . من راهی را برای نجات به تو پيشنهاد می کنم .شروع کن به عبادت خدای يگانه ، يک خدای واحد، تنها خدايی که خالق همه چيز در جهان است ما پيغام او را برای تو و جهان می آوريم به ملتت فرمان ده که آتش پرستی را که کذب می باشد ، متوقف کنند و به ما بپيوندند ،  برای پيوستن به حقيقت .

الله خدای حقيقی را بپرستيد ، خالق جهان را ، الله را پرستش نماييد و اسلام را به عنوان راه رستگاری خود قبول کنيد اکنون به راههای شرک و پرستشهای کذب پايان ده و اسلام بياوريد تا بتوانيد الله اکبر را به عنوان ناجی خود قبول کنيد . با اجرای اين تو تنها راه بقای خود و صلح برای پارسيان را پيدا خواهی نمود ،‌ اگر تو بدانی چه چيز برای پارسيان بهتر است تو اين  راه را انتخاب خواهی کرد ، بيعت تنها راه می باشد .

الله اکبر

(محل مهر عمر)

خليفه مسلمين عمربن الخطاب

************************************************************************************


يزدگرد سوم ، شاهنشاه ايران به او چنين پاسخ می دهد:

 

 به نام اهورا مزدا، آفريننده جان و خرد

از سوی شاهنشاه ايران، يزدگرد به عمرابن خطاب خليفه تازيان

تو در اين نامه ما ايرانيان را به سوی خدای خود که "الله اکبر"نام داده ايد، می خوانيد و از روی نادانی و بيابان نشينی، خود بی آنکه بدانيد ما کيستيم و چه می پرستيم، می خواهيد که به سوی خدای شما بياييم و "الله اکبر" پرست شويم.

شگفتا که تو در پايه خليفه عرب نشسته يي ولی آگاهيهای تو از يک عرب بيابان نشين فراتر نمی رود. به من پيشنهاد می کنی که خدا پرست شوم. ای مردک، هزاران سالست که آرياييان در اين سرزمين فرهنگ و هنر، يکتا پرست می باشند و روزانه پنج بار به درگاهش نيايش می کنند. هنگامی که ما پايه های مردمی و نيکو ورزی و مهربانی را در سراسر جهان می ريختيم و پرچم "پندار نيک، گفتار نيک و کردار نيک" را در دست داشتيم، تو و نياکانت در بيابانها می گشتيد و مار و سوسمار می خورديد و دختران بيگناهتان را زنده به گور می کرديد.

تازيان که برای آفريده های خدا ارزشی نمی شناسند و سنگدلانه آنها را از دم تيغ می گذرانند و زنان را آزار می دهند و دختران را زنده به گور می کنند و به کاروانها می تازند و به راهزنی و کشتار و ربودن زن و همسر مردم دست می زنند، چگونه مارا که از همه اين زشتيها بيزاريم، می خواهند آموزش خدا پرستی بدهند؟

به من می گويي که از آتش پرستی دست بردارم و خدا پرست شوم؟ ما مردم ايران، خدا را در روشنايي می بينيم. فروغ و روشنايي تابناک و گرمای خورشيدی آتش در دل و روان ما، جان می بخشند و گرمی دلپذير آنها، دلها و روانهای ما را به يکديگر نزديک می کنند تا مردم دوست، مهربان، مردم دار، نيکخواه باشيم و رادی و گذشت را پيشه سازيم و پرتو يزدانی را در دلهای خود هماره زنده نگهداريم.

خدای ما "اهورا مزدای" بزرگ است و شگفت انگيز است که تازه شما هم او را خواسته ايد نام بدهيد و "الله و اکبر" را برای او بر گزيده ايد و او را به اين نام صدا می کنيد. ولی ما با شما يکسان نيستيم، زيرا ما به نام "اهورا مزدا" مهرورزی و نيکی و خوبی و گذشت می کنيم و به درماندگان و سيه روزان، ياری می رسانيم و شما به نام "الله اکبر" خدای آفريده خودتان دست به کشتار و بدبختی آفرينی و سيه روزی ديگران می زنيد.

چه کسی در اين ميان تبهکار است، خدای شما که فرمان کشتار و تاراج و نابودی را می دهد؟ يا شما که به نام او چنين می کنيد؟ يا هردو؟

شما از دل بيابانهای تفته و سوخته که همه روزگارتان را به ددمنشی و بيابان گردی گذرانده ايد، برخاسته ايد و با شمشير و لشکر کشی می خواهيد آموزش خدا پرستی به مردمانی بدهيد که هزاران سالست شهريگرند و فرهنگ و دانش و هنر را همچون پشتوانه نيرو مندی در دست دارند؟ شما به نام "الله اکبر" به اين لشکريان اسلام جز ويرانی و تاراج و کشتار چه آموخته ايد که می خواهيد ديگران را هم به سوی اين خدای خودتان بکشيد؟

امروز تنها نا يکسانی که مردم ايران با گذشته دارند آن است که ارتش آنها که فرمانبردار "اهورا مزدا" بوده، از ارتش تازيان، که تازه پيرو"الله اکبر"شده اند، شکست خورده اند و مردم ايران به زور شمشير شما تازيان بايد همان خدا را ولی با نام تازی بپذيرند و بپرستند و در روز پنج بار به زبان عربی برايش نماز بگذارند. زيرا "الله اکبر" شما تنها زبان عربی می داند.

به تو سفارش می کنم به دل همان بيابانهای سوزان پر سوسمار خويش برگرد و مشتی تازی بيابان گرد و سنگدل را به سوی شهرهای آباد همچون جانوران هار، رها مکن و از کشتار مردم و تاراج دارايي آنان و ربودن همسران و دخترانشان به نام "الله اکبر" خود داری نما و دست از اين زشتکاری ها و تبهکاريها بکش.

آرياييان، مردمی با گذشت، مهربان و نيک انديشند. هر جا رفته اند تخم نيکی و دوستی و درستی پاشيده اند. از اين رو از کيفر دادن شما برای نابکاريهای تو و تازيان، چشم خواهند پوشيد.

شما با همان "الله اکبر" تان در همان بيابان بمانيد و به شهرها نزديک مشويد که باورتان بسيار هراسناک و رفتارتان ددمنشانه است.

مهر

یزدگرد ساسانی


***********************************************************************

برگرفته از كتاب كارنامه دكتر كوروش آريامنش.  (نامه يزدگرد سوم به عمر)

 


کلمات کلیدی:
 
کنکور !
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱ 

آقا من کنکور دارم ..خوب و زود نمی تونم آپديت کنم....خلاصه شرمنده ديگه .............


کلمات کلیدی: